ماهیگیری با قلاب صاف
ماهیگیری هر روز کنار برکه آب میرفت و قلابش رو مینداخت تو آب و تا شب صبر میکرد. همه
همکاراش تا شب چندین و چند تا ماهی صید می کردن اما ماهیگیر ما هیچچی گیرش نمیاومد. ازش
پرسیدن تو چرا اصلا" ماهی نمیگیری. گفت نمیدونم. قلابش رو نگاه کردن. دیدن قلابه صافه. گفتن تو با
این قلاب صاف که نمیتونی ماهی بگیری. گفت من با همین قلاب صاف ماهی میگیرم. روزها گذشت
و همین ماجرا تکرار شد. داستان به گوش پادشاه اون سرزمین رسید که آدم ابلهی پیدا شده که
میخواد با قلاب صاف ماهی بگیره. گفت بیارینش پیش من. به ماهیگیر گفتن پادشاه میخواد تو رو
ببینه. گفت من میخوام با قلاب صاف ماهی بگیرم، وقت ندارم. به گوش پادشاه رسید.متعجب شد که
این چهجور آدمیه که دعوت پادشاه رو رد میکنه. شبانه شال و کلاه کرد و رفت خونه ماهیگیر. ماهیگیر
با دیدن پادشاه به اطرافیان گفت دیدین، من ماهیمو گرفتم. شما با قلاب کج ماهی دریا میگیرین. من با
قلاب صاف پادشاه عالم رو صید کردم.
بیاین دلامونو صاف کنیم. با قلاب کج شاید بشه ماهی صید کرد ولی با قلاب صاف همه عالم شکار ما
میشن. 
از آدمها بت نسازید.